دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۲ - ۰۱:۱۴
نظرات: ۰
۰
-
انسان دوستی با همدلی تفاوتی دارد؟

انسان‎ دوستی حسی است که ما نسبت به دیگران در هنگام شدائد و سختی‌ها داریم. در چنین شرایطی سعی می‌کنیم به نوعی فرد را یاری کنیم و اگر نیاز به کمک، تعاون و معاونت داشته باشد یاریگر او باشیم.

مینا حیدری در یادداشتی در ضمیمه جامعه امروز روزنامه اطلاعات نوشت: ۱۹ آگوست، روز جهانی انسان‌دوستی است؛ روزی که به انسان‌های بشردوست و کسانی که جان خود را برای فعالیت‌های انسان‌دوستانه فدا کرده‌اند، اختصاص دارد. روز جهانی انسان‌دوستی توسط سازمان ملل متحد در روز ۱۹ آگوست سال ۲۰۰۹ میلادی تعیین شد و اشاره به واقعه‌ای دارد که در آن «سرجیو ویرا د ملو»، دبیر ویژه سازمان ملل در عراق و ۲۱ تن از همکارانش در بمب‌گذاری در مقر سازمان ملل در بغداد کشته شدند.

به مناسبت روز بین‌المللی انسان‌دوستی با سیدجواد میری، جامعه‌شناس به گفتگو نشسته‌ایم. او معتقد است همه انسان‌ها موظفند به هر میزان که وسعشان می‌رسد نسبت به کاهش آلام دیگران بکوشند و گاهی می‌توان حتی با یک لبخند از رنج دیگران کاست.

آیا انسان‌دوستی با همدلی متفاوت است؟

انسان از زمانی که پا به عرصه وجود می‌گذارد در یک فرهنگ یا جامعه زندگی‌اش را آغاز می‌کند و وارد مجموعه‌ای از روابط، شبکه‌ها و منظومه‌ای از دادوستدها می‌شود که خلق‌الساعه آن‌ها را ایجاد نکرده است بلکه این کنش‌ها محصول سال‌ها، قرن‌ها و ازمنه‌ای بسیار طولانی است که با مفهوم فرهنگ از آن یاد می‌شود.

روابط ما از بدو تولد با یک «دیگری بسیار مهم و کلیدی» (significant other) شکل می‌گیرد، این دیگری مهم در ابتدا والدین، اقوام یا کسانی هستند که کودک را تحت تکفل قرار می‌دهند و کودک با آن‌ها روابط عاطفی برقرار می‌کند، حس انسان‌دوستی‌ نیز از همین طبیعت شکل می‌گیرد. فلاسفه از طبیعت انسان به‌عنوان گونه‌های انسانی (human species) نیز یاد می‌کنند. به طورکلی انسان سنخی از طبیعت را دارد که با سنخ‌‌ انواع دیگر موجودات و نباتات کره زمین متفاوت است و از طبیعت و همچنین از فرهنگ و جامعه نشأت می‌گیرد.

انسان‎ دوستی حسی است که ما نسبت به دیگران در هنگام شدائد و سختی‌ها داریم. در چنین شرایطی سعی می‌کنیم به نوعی فرد را یاری کنیم و اگر نیاز به کمک، تعاون و معاونت داشته باشد یاریگر او باشیم.

اما همدلی از انسان‎دوستی یک پله بالاتر است، مثلا لازم نیست به نیازهای فیزیکی و جسمانی فرد توجه و التفات داشته باشیم بلکه تلاش می‌کنیم به صورت عاطفی، فکری و اگزیستانسیال با دیگری همگامی باطنی و عاطفی داشته باشیم. همدلی زمانی شکل می‌گیرد که افق‌هایی فراتر از نیازهای اولیه و ضروری را مدنظر قرار دهیم و درصدد پاسخگویی به آن‌ها باشیم.

آیا در جهان امروز، مردم انسان‌دوست‌تر شده‌اند و کنش آن‌ها با یکدیگر انسانی‌تر شده است؟

در این زمینه نمی‌توان حکم کلی صادر کرد، زیرا در ۱۵۰ سال اخیر بشر بیشترین صدمه را به محیط زیست و نباتات وارد کرده و بسیاری از جانداران را کشته یا نسل آن‌ها در معرض انقراض قرار داده است.

میلیون‌ها سال پیش که انواع بشر از نئاندرتال، پیش‎نئاندرتال و پس از آن از انسان خردمند (Homo sapiens)گذر کرد تا وقتی که به دوره کشاورزی رسید، به این میزان طبیعت را تخریب نکرد یا جانداران را در معرض نابودی قرار نداد. اما در ۳۰۰ سال گذشته از جایی که سوژه شکل گرفت و بشر توانست بر عالم تسلط یابد و آن را تسخیر کند، بیشترین آسیب به جهان هستی وارد شد. در گذشته شاید حمله مغول به عنوان وحشیانه‌ترین جنگ تاریخ معرفی می‌شد اما اتفاقاتی که در جنگ جهانی اول و دوم رخ داد و زرادخانه‌های اتمی که در جهان شکل گرفت جایی برای این باقی نگذاشت که بگوییم جهان امروز انسانی‌تر از جهان دیروز است. اما به موازات تخریب‌گری انسان، مکاتب و رویکردهای انسانی هم در حال تکاپو هستند. یعنی هنوز هم انسان‌هایی هستند که با نگاه مهربانانه، مرحمت‌آمیز و از روی صدق و صفا روی زمین زندگی می‌کنند. با این حال نمی‌توانیم بگوییم انسان‌ها بشردوست‌تر شده‌اند، زیرا فقر گسترده‌ای که در سراسر جهان وجود دارد و شکاف‌های طبقاتی عمیق در کشورها گویای نوع‎دوستی بیشتر جهانیان نیست و نمی‌توان این موضوع را توجیه کرد.

مسئولیت کمک و دستگیری در مواقع بحران بر عهده کیست؟ دولت‌ها، مردم، خیریه‌ها، ان‌جی‌اوها (سازمان‎های مردم‎نهاد)؟

انسان‌دوستی و نوع‎دوستی وظیفه هر انسانی است و به قول سعدی:

بنی‎آدم اعضای یک پیکرندر که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگارر دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی‌غمیر نشاید که نامت نهند آدمی

همه انسان‌ها موظفند به هر میزان که وسعشان می‌رسد نسبت به کاهش رنج‌ها، محنت‌ها و آلام دیگران قدم بردارند و هرچقدر هم که بگوییم توانش را نداریم گاهی می‌توانیم با یک لبخند از رنج دیگران بکاهیم. اگر نمی‌توانیم دست کسی را بگیریم حداقل سنگی هم جلوی پای او نیندازیم. به قول پی‌یر بوردیو (جامعه‌شناس و مردم‌شناس فرانسوی) هرکدام از ما دارای سرمایه مالی، اجتماعی، فرهنگی، عاطفی و سیاسی هستیم و می‌توانیم از هرکدام از این سرمایه‌ها جهت التیام دیگری استفاده کنیم.

نهادها هم به همین صورت می‌توانند عمل کنند، هر نهادی از قدرت، اختیار و وسعش برای تسکین محنت دیگران و التیام دردهایشان استفاده کند.

در شرایط فعلی که ما در ساحت ملت دولت قرار گرفته‌ایم – منظور از دولت تنها قوه مجریه نیست بلکه اینجا منظور حاکمیت است که بالاترین قدرت نهادی را در کشورهای معاصر دارد و کشور ما هم به‌عنوان یکی از این کشورها باید گام‌های بیشتری در تسکین محنت و آلام مردم بردارد مثلا دولت با همگانی‌تر کردن آموزش و پرورش و همچنین آموزش عالی می‌تواند بسیاری از آلام جامعه را درمان کند.

یا وزارت رفاه می‌تواند سازوکار بیمه‌ها را به گونه‌ای پیش ببرد که خدمات بیشتری در اختیار افتادگان در جامعه، مطرودشدگان و فقرای جامعه قرار بگیرد و منظور از ارائه خدمات، توانمندسازی این اقشار است، نه مثل نگاهی که اکنون وجود دارد و در اعیاد و عزاداری‌ها گاهی خدماتی به این افراد ارائه می‌شود. بسیاری از این افراد نیازمند شغل هستند و باید برای اشتغالشان ظرفیت شغلی ایجاد کرد و مهارت‌های لازم را به آن‌ها آموخت. ثروت باید در کشور تولید شود و راه‌های تولید ثروت گسترش یابد، نه این که مسئولان دائم به فکر توزیع فقر باشند. آن‌ها موطفند راهکارهایی پیدا کنند که ثروت را برمبنای عدل و قسط توزیع کنند.

در حوادث و بحران‌های طبیعی، مردم و نیکوکاران به سرعت وارد عمل می‌شوند و بار بسیاری از امور را بر دوش می‌گیرند و این نوع‌دوستی باعث شده گاهی دولت به وظایف محوله‌اش به درستی یا در موقع مناسب عمل نکند.

در چنین شرایطی وظیفه دولت‌ها چیست و دولت باید چه رویکردی نسبت به سمن‌ها و خیریه‌ها داشته باشد؟

رویکرد دولت و حاکمیت در زمینه نهادها، خیریه‌ها و تشکل‌های انسان‎دوستانه، پارادوکسیکال است. دولت در برخی امور سعی دارد نهادهای مردمی را تقویت کند تا در اموری که نیاز است از آن‌ها یاری بگیرد اما از طرف دیگر هرجا تشکل و نهاد غیردولتی شکل می‌گیرد حاکمیت درصدد تحدید و محدودسازی آن‌ اقدام می‌کند.

نمی‌شود فقط در مواقع بحرانی به سراغ این نهادها رفت. حاکمیت باید تفکر تشکیلاتی، سازمانی و نهادی داشته باشد تا بتوانیم در زمان نیاز از این ساختارها بهره بگیریم. در شرایط قرن ۲۱ که ما در کلان‌شهرها زندگی می‌کنیم و پیچیدگی جوامع بسیار بنیادین به نظر می‌رسد، این تصور نادرست است که می‌توانیم کشور را مانند یک روستا اداره کنیم و این تصور نادرست ما را به ناکجاآباد رهنمون خواهد کرد.

اگر بخواهیم در بحران‌ها و فجایع طبیعی و انسانی از مردم کمک بخواهیم باید بدانیم که جامعه چگونه باید تجهیز شود. باید شبکه‌های مدنی را تقویت کنیم و کنشگری جمعی انسان‌ها را به رسمیت بشناسیم و یک رابطه قوی بین نهادهای حاکمیت و خیریه‌ها و سمن‌ها ایجاد کنیم؛ به معنای اصیل کلمه آن‌ها را به رسمیت بشناسیم و در این صورت در هنگام بروز فجایع و بحران‌ها می‌توان با این نهادها هم‌افزایی کرد.

در شرایط فعلی که کشور در وضعیت بد اقتصادی قرار دارد و توزیع فقر در جامعه صورت گرفته است آیا فضایی برای انسان‌دوستی باقی می‌ماند؟

تا زمانی که انسان بر روی کره زمین زندگی می‌کند و مادامی که هرکسی به هر نوعی وسع دارد یعنی می‌تواند به دیگری کمک کند، منظورم فقط وسع مالی نیست، به هر اندازه‌ای که سرمایه داریم نباید نسبت به محنت یکدیگر بی‌تفاوت باشیم. در غیر این صورت دیگر معنای انسانیت از جامعه رخت برمی‌بندد و جامعه و زندگی انسانی از معنا تهی می‌شود.

تشویق جامعه به انسان‎دوستی بدین معنا نیست که ما نسبت به رویکردها و سیاست‌های دولت و حاکمیت، نقدی نداشته باشیم اما در این شرایط هم نمی‌توان جامعه را به حال خود رها کرد. در شرایط فعلی که ثروت‌های کشور کاهش یافته و محدودیت‌های بی‌شمار مالی و اقتصادی بر جامعه تحمیل شده، نمی‌شود هرکسی نسبت به خانواده و اطرافیانش بی‌تفاوت باشد؛ هرچند شرایط برای همه سخت شده است. قصدم نفی و انکار این شرایط نیست و نمی‌خواهم سیاست‌گذاری‌های نادرست را که جامعه را به سوی توزیع فقر کشانده تطهیر کنم اما نمی‌توانیم انسانیت را به دغدغه‌های اقتصادی تقلیل دهیم. در همه احوال و مادامی که انسان بر روی کره زمین نفس می‌کشد اگزیستانس انسان باید نسبت به محنت دیگران حساسیت و التفات داشته باشد.

آیا انسان‌دوستی باعث ایجاد صلح در روابط انسانی می‌شود و می‌تواند خشم و ناراحتی اجتماعی ناشی از ناکارآمدی‌های سیاسی را کاهش دهد؟

قطعا این اتفاق رخ نمی‌دهد و هرکدام از این مقولات جایگاه خودشان را دارند. ناکارآمدی‌های سیاسی را نمی‌شود با ابزار اخلاقی به اصطلاح ماستمالی کرد. ساحت اخلاقی، ساحت انسانی مسالمت‌جویی نسبت به دیگران و دستگیری کردن از انسان‌ها بخشی از زندگی اخلاقی و سعادتمندی است که ما سعی داریم برای خود و دیگران رقم بزنیم، اما ناکارآمدی سیاسی دولت، نهادها و ساختارها مثلا اشتباهات استراتژیک و اشتباهات فراگیر را نمی‌توان با موعظه‌های اخلاقی رفع و رجوع کرد و باید آن‌ها را نقد و بررسی کنیم.

چه نوع جوامعی انسان‌دوست‌تر هستند؟

علامه جعفری برای جامعه معقول یک قاعده در نظر داشتند و می‌گفتند: جامعه معقول، خوب و سعادتمند جامعه‌ای است که در آن افراد به اشیا تبدیل نمی‌شوند بلکه اشیا به سمت افراد می‌روند.

جامعه‌ای که در آن انسان‌ها شخصیتشان خرد نمی‌شود و در آن جامعه تشخص پیدا می‌کنند و امکان رشد، تعالی و خودشکوفایی دارند، آن جامعه مطلوب و معقول است و جامعه‌ای که شخصیت انسان را خرد می‌کند و هویت انسان را نادیده می‌گیرد و تلاش می‌کند او را به یک شیء یا ابزار تبدیل کند آن جامعه، جامعه معقول و مطلوب نیست و به سمت سعادتمندی حرکت نمی‌کند.

اگر شیوه مدیریت در جامعه، فلسفه سیاسی جامعه یا نحوه مدیریت حاکمان جامعه به سمت این باشد که انسان را احیا کند و از شیء‌وارگی و ابزار شدنش جلوگیری کند و امکان شکوفایی، رشد و خودشکوفایی را برای انسان تأمین کند حرکت جامعه به سمت جامعه مطلوب است.

اگر در جامعه، انسان را نابود کنند و آن را به شیء بدل سازند و شخصیتش را تهی و شبکه‌های اجتماعی را بر او تحمیل کنند یقینا آن جامعه نامعقول و شقاوتمند است و رنگ و بوی سعادت در آن نیست و حتی به آن سمت هم حرکت نمی‌کند.

آیا اکنون جامعه ما در مدار انسان‌دوستی است؟

جامعه ما این روزها به دلایل بی‌شمار در شرایط بسیار شکننده قرار دارد و یکی از دلایل آن سیاست‌گذاری‌هایی است که در جامعه شکل گرفته که طبقه خاصی تلاش می‌کنند که بگویند زندگی خوب و بد از نظر آن‌ها چیست. طبقه حاکمه یک نوع زی و شیوه زیستن برای مردم تعریف کرده است که با جریانات موجود در جوامع و قاطبه مطالبات جامعه همخوانی ندارد.

درنتیجه، این شیوه استرس و ناامیدی را در جامعه افزایش داده و روابط بسیار شکننده‌ای را ایجاد کرده است. این شیوه زیست، محدودیت‌های ارتباطات بین‌المللی را با خود به ارمغان آورده است که اقتصاد پویا را به محاق برده و اجازه تولید ثروت را در جامعه نمی‌دهد. گویا ما در جزیره‌ای هستیم که گاهی به آن آذوقه‌ای می‌رسد اما جامعه نمی‌تواند به صورت پویا شبکه‌های ارتباطی خود را با جهان ارتقا دهد.

به طورکلی سیاست‌هایی در ایران و جهان وجود دارد که این وضعیت را برای جامعه ما ایجاد کرده است و ما برای عبور از این شرایط نیازمند آنیم تا در ساحات گوناگون فرهنگی، اقتصادی، دینی و سیاست‌گذاری‌های اجتماعی تجدیدنظر کنیم.

ما باید فلسفه حکومت و هنر حکمرانی را به سطحی ببریم که مشارکت و فاعلیت شهروندان در آن به رسمیت شناخته شود، نه این که طبقه خاصی مانند روحانیت بخواهد مثلا زی طلبگی خودش را بر جامعه تحمیل کند و خودش زی اشراف و ثروتمندان را داشته باشد. این نگرش، تنازع جدی در جامعه ایجاد کرده است.

آیا جوامع دینی انسان‌دوست‌تر هستند؟

این که جامعه دینی و مذهبی باشد یک مفهوم گسترده و یک لفظ مشترک است و نیاز به بحث بسیار جدی دارد که منظورمان از جامعه دینی یا حاکمیت دین در جامعه چیست؟

این تعابیر به نظر من از استعاره‌های رهزن قرون ۱۹ و ۲۰ میلادی و قرن ۲۱ برای ماست. ما فکر می‌کردیم این استعاره یک استعاره بی‌طرف است اما در گفتمان‌هایمان و در سیاست‌ها و سیاست‌گذاری‌هایمان به شدت از آن استفاده کردیم بدون این که تدقیقش کنیم.

اگر بخواهیم ساده به این موضوع نگاه کنیم بعثت پیامبر و پیامبران برای این بوده است که مکارم اخلاقی و عدل و داد را در جامعه گسترش دهند و قطعا چنین جامعه‌ای باید انسانی‌تر باشد ولی اگر دینی شدن صرفاً به معنای آن باشد که روحانیون، موبدان و کاهنان بر جامعه حکومت کنند این جامعه را نمی‌توان جامعه دینی نامید و نمی‌توان انتظار داشت جامعه روحانی‌تر و انسانی‌تر باشد.

چگونه نوع‌دوستی را در جامعه دینی گسترش دهیم؟

اول باید این پرسش را مطرح کنیم که اساسا دین برای چیست و کارکرد آن در جامعه چیست. در برخی مکاتب جامعه‌شناسی یکی از مهم‎ترین کارکردهای دین، افزایش همبستگی اجتماعی است و دینداری باعث می‌شود نظام ارزشی مردم و جامعه به هم نزدیک‌تر و همگون‌تر شود و همبستگی جامعه بالاتر برود.

البته به یک نکته مهم در این زمینه باید توجه کرد. ممکن است در دوران معاصر، نگرش به دین و ادیان به جای این که نقش ارتقای همبستگی را در جامعه ایفا کنند نقش متضادی داشته باشند و به جای این که همبستگی را در جامعه افزایش دهند باعث کاهش همبستگی در جامعه شوند. تکثر نظام‌های ارزشی یا تنوع نظام‌های ارزشی یکی از صفات و خصوصیات جوامع معاصر است و همین امر سبب می‌شود که اگر نگرش به دین بخواهد به مثابه وحدت‌دهنده در جامعه و به عنوان یک نظام ارزشی، انسان‎دوستی، تقریب بین انسان‌ها و تساهل و تسامح بین انسان‌ها را ایجاد کند دقیقا کارکرد متضاد خواهد داشت.

اما می‌توانیم این پرسش را مطرح کنیم که اساسا ادیان در طول تاریخ در جوامع بشری چه رسالتی داشتند و اگر رسالتی داشتند نقاط کانونی آن چیست؟ وقتی به تاریخ تحولات جوامع بشری می‌نگریم و جوامع بزرگ را مطالعه می‌کنیم و از کنفوسیوس گرفته تا لائوتسه، شینتوئیسم، یهودیت، زرتشتی، بودایی، هندوئیسم، مسیحیت، اسلام و ادیان بزرگ جهان را مورد مداقه قرار می‌دهیم دائما تم یا موضوع واحدی را بین ادیان می‌بینیم که انسان، مخلوق قدرت هوشمند بالاتری است و هستی، موجودیت هوشمندی دارد که بر اساس رفتار و کردارمان به ما پاسخ می‌دهد و انسان موجودی است که در این عالم به دلیل یا دلایلی هبوط کرده، فرود آمده و در وضعیت فرو افتادگی قرار دارد.

او باید بتواند به درجات بالاتر برسد و نیازمند آن است که از خرد و اندیشه‌اش و همچنین از تعالیم اولیا، انبیا و خردمندان بهره بگیرد و آن‌ها را سرلوحه زندگی‌اش قرار دهد تا بتواند به نجات، رستگاری و فلاح برسد و مادامی که در این نشئه و این هستی فیزیکال زندگی می‌کند محدودیتی دارد و این محدودیت‌ها را باید تحمل کند و صبر پیشه کند تا بتواند برای عبور از این نشئه و به نشئه دیگر رسیدن در موعد مقرر یا عجل مقرر بتواند عبور بکند تا به یک هستی زیباتر، گسترده‌تر و مبسوط‌تر یا به زبان دینی به ملکوت وارد شود. تمام ادیان به نوعی به نجات، فلاح و رستگاری بشر توجه و التفات دارند.

در جوامع کنونی اگر بخواهید به مفاهیم اخلاقی التفات داشته باشید یکی از مهم‌ترین و بنیادی‌ترین مؤلفه‌های آن دستگیری و یاری‌ افتادگان است. باید دائم به دیگران کمک کنید و از محنت آن‌ها بکاهید، همان‌گونه که شعرا و عرفای بزرگ گفتند:

بهشت آنجاست کآزاری نباشد کسی را با کسی کاری نباشد

انسان باید تمام هم و غمش این باشد که به دیگران آزار نرساند. جوامع خوب و نوع‌دوست جوامعی هستند که به دیگران آزار نمی‌رسانند.

آن ها در تعاملاتشان با دیگران دائم به این می‌اندیشند که چگونه آلام دیگران را کاهش دهند و التیام بخشند. عصاره ادیان دستگیری از همنوعان، ابن سبیل، افتادگان و مطرودشدگان است. اگر اخلاق عیاری داشته باشید باید از دیگران دستگیری کنید و این پیام مهم ادیان است. اگرچه ممکن است ادیان باهم تفاوت‌هایی داشته باشند اما به قول فارابی در الفاظ، مناسک و عبارت‌‌هایشان به زبان استعاره صحبت می‌کنند و صورت‌بندی استعاری از حقیقت و عالم بالا می‌دهند.

اساس و بنیان حقیقی همه ادیان به سمت احیای انسان است و احیای انسان هم متکی به آن است که نسبت به آلام دیگران بی‌تفاوت نباشیم. در ادبیات دراویش یکی از مهم‌ترین ناسزاهایی که مطرح می‌شود عبارت «بی‌غم» است. انسان بی‌غم کسی است که نسبت به آلام دیگران هیچ اهتمامی ندارد و یکی از مؤلفه‌های انسان‌ متعالی دستگیری از دیگران است.

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی